‏نمایش پست‌ها با برچسب می نویسم پس هستم -ققنوس -هفتمین ققنوس- ققنوسان -ادراک. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب می نویسم پس هستم -ققنوس -هفتمین ققنوس- ققنوسان -ادراک. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه

می نویسم پس هستم




می نویسم پس هستم
من با نوشتن به جنگ هر چه بدی هر چه سیاهی و هر چه تباهی می روم. نوشتن انکار پیری و نابودی است.می نویسم چون با هر کلام که می نگارم گویی دریچه ای را باز می کنم به سوی ابدیت.می نویسم.در بین نوشته هایم حس امن و گرمای آتشی را که برافروخته ام رادرمی یابم.از خاکستر همین آتش برآمده ام و به همین آتش خواهم سوخت.تا دستهای یخ زده تو را گرم کنم. تا در دل سیاه تاریکی چراغی باشم برای تو عزیزکم
منم ققنوس .هفتمین ققنوس
نوشته هایم را بخوان.آیا در پشت همه این نوشته ها نمی شنوی که یک شاخه از سیاهی به سوی نور فریاد می کشد؟ برای من همین کافیست.چرا که دیگر تو می دانی و نمی توانند فریبت دهند.زیرا تو و من رسیده ایم به مرز ادراک. این پرواز ققنوسان جشن فردای من و توست
می نویسم
پس هستم

نوشتن

گفت:
-مي نويسي؟
از گذشته يا حال؟
گفتم :
-مي نويسم.
از هميشه
تا مرز محال.

دنبال کننده ها

برچسب‌ها


شاعرانه-((شمع))

طنین منجمد رویا
مخوانم
به بیداری
مخواه
برخیزم
باردیگر عاشق و سر فراز
بخندم بر مرگ
من
تا بوسه نور بر برگ های نجیب شمعدانی
گریسته ام .
دیگر
تمام شده ام .
عزیزم!